قلعه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قلعه . [ ق َ ع َ ] (اِخ ) دهی است جزء دهستان کاغذکنان بخش کاغذکنان شهرستان هروآباد، واقع در بیست هزار و پانصد گزی شمال آغ کند و ٨٥٠٠گزی شوسه ٔ هروآباد به میانه . موقع جغرافیایی آن کوهستانی و هوای آن معتدل است . دارای ٢٩ تن سکنه است . آب آن از دو رشته چشمه و محصول آن غلات، حبوب و سردرختی و شغل اهالی زراعت و صنایع دستی آنان جاجیم بافی و گلیم بافی است . راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٤).
قلعه . [ ق َ ع َ ] (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان دلفارد بخش ساردوئیه شهرستان جیرفت، واقع در ٨٣هزارگزی جنوب خاوری ساردوئیه و سر راه مالرو جیرفت به ساردوئیه . سکنه ٔ آن ١٨ تن می باشد. مزرعه ٔ پیرمحمدی جزء این ده است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٨).
قلعه . [ ق َ ع َ ] (اِخ ) قَلَّة. برج و بارویی است به شکل دایره در صغد. دمشقی آرد: صغد حصنی است در کوه کنعان در سرزمین جرمق و در آنجا قریه ای بود و بجای آن این حصن بنا شد و آن را صغت یا صغد خوانند. در اینجا طایفه ای از فرنگیان بنام دلویه می زیستند. ملک ظاهر رکن الدین بیبرس صالحی آنان را محاصره و قلعه را فتح کرد و مردم آن را کشت و در میان آن برجی مدوّر بناکرد که ارتفاع آن ١٢٠ ذراع و قطر آن ٧٠ ذراع بود. وآن را قله [ قلعه ] نامید. این قلعه از قلعه های عجیب بشمار میرود. رجوع به نخبةالدهر دمشقی ص ٢١٠ شود.