قلس
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قلس . [ ق َ ل َ ] (اِخ ) موضعی است درالجزیره، و عبیداﷲبن قیس درباره ٔ آن اشعاری دارد. (معجم البلدان ). و رجوع به مستدرکات تاج العروس شود.
قلس . [ ق َ ] (ع مص ) رقصیدن با سرود. (منتهی الارب ). رقص فی غناء. (اقرب الموارد). ◄ سرود نیکو خواندن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد): قلس المطرب ؛ غنی غنأاً جیداً. (اقرب الموارد). ◄ بسیارخوردن نبیذ را. ◄ شوریدن دل . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد): قلست نفسه ؛ غَثَت ْ. (اقرب الموارد). ◄ به کرانه برون انداختن جوی آب را وجام شراب را از پری . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ برون انداختن زنبور عسل را. ◄ باریدن ابر بارانی سبک را. ◄ لبریز شدن . (اقرب الموارد). ◄ جمع شدن و متراکم شدن . (دزی ج ٢ ص ٣٩٤). ◄ (اِ) رسن سطبر کشتی از لیف یا برگ خرما و جز آن . ◄ آنچه ازگلو برآید بر دهان از طعام به یک دفعه یا کمتر از آن، و این را قی نگویند مگر آنکه بار دیگر عود کند، آن قی است . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (آنندراج ).