قلز
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قلز. [ ق َ ] (ع مص ) نوعی از خوردن شراب، و فعل آن از نصر و ضرب است . (منتهی الارب ). نوعی آشامیدن . (اقرب الموارد). ◄ زدن . ◄ تیر انداختن . ◄ شادمانی نمودن و برجهیدن . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ): قَلَزَ فلان ؛ نشط و وثب، و یقال قلز الطائر. (اقرب الموارد). ◄ لنگیدن . ◄ نکته ها کردن بر زمین به چوب دستی . ◄ خوراندن . ◄ سپوختن ملخ دم را به زمین تا بیضه دهد. ◄ (ص ) مرد سبک سست . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد): رجل قلز؛ ای خفیف ضعیف . (اقرب الموارد).
قلز. [ ق ِ ل ِزز ] (ع ص ) مس نیک سخت که آهن در وی کار نکند. ◄ مرد سخت و توانا. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). رجوع به ماده ٔ بعد شود.
قلز. [ ق ُ ل ُزز ] (ع ص ) مس نیک سخت که آهن در وی کار نکند. ◄ مرد سخت و توانا. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). رجوع به ماده ٔ قبل شود.