قل
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~.) (اِصت.) حبابی که بر اثر جوشیدن آب به سطح آید.<br>
فرهنگ فارسی معین
(ق ُ یا قِ لّ) [ ع. ] (اِمص.) ۱- کمی. ۲- تنگدستی.
(قُ) [ ع. ] ۱- (فع.) فعل امر از «قول» بگو. ۲- (اِ.) قول، گفتار.
(~.) (اِصت.) حبابی که بر اثر جوشیدن آب به سطح آید.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قل . [ ق ُ ] (ترکی، اِ) دست . (فرهنگ نظام ).
قل . [ ق ِل ل ] (ع مص ) کم گردیدن . ◄ کم شدن مال کسی . ◄ لاغر وکوتاه شدن . (اقرب الموارد). ◄ (اِ) هسته ٔ خرما یگانه رسته ٔ سست . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (بحرالجواهر). ◄ لرزه و فسره . (اقرب الموارد): اخذه قل ؛ ای رعدة. (منتهی الارب ). ◄ لرزه از خشم یا از طمع. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). ج، قِلَل . (منتهی الارب ). ◄ دیوار کوتاه . (اقرب الموارد). ◄ (اِمص ) کمی . (منتهی الارب ).
قل . [ ق َل ل ] (ع مص ) برداشتن . ◄ بلند نمودن . (اقرب الموارد). ◄ (اِ) دیوار کوتاه . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). در اقرب الموارد به کسر قاف آمده است .