قفخ
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قفخ . [ ق َ ] (ع مص ) بر سر و بر هر چیزی میان کاواک زدن . (منتهی الارب ). قفخ چون فقح به معنی زدن است، و قفخ نیست مگر زدن بر چیز سخت یا میان تهی یا بر سر. (اقرب الموارد).
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قفخ . [ ق َ ] (ع مص ) بر سر و بر هر چیزی میان کاواک زدن . (منتهی الارب ). قفخ چون فقح به معنی زدن است، و قفخ نیست مگر زدن بر چیز سخت یا میان تهی یا بر سر. (اقرب الموارد).