قعش
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قعش . [ ق َ ] (ع اِ) برنشستنی است شبیه هودج . (منتهی الارب ). مرکبی است از مراکب زنان چون هودج . (اقرب الموارد). ج، قُعوش . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).
قعش . [ ق َ ] (ع مص ) گرد آوردن و جمع کردن . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). ◄ خمانیدن سر چوب به سوی خویش . (منتهی الارب ) (آنندراج ): قعش رأس الخشبة؛ عطفه الیه . (اقرب الموارد). ◄ شکستن و ویران کردن بنا و جز آن را. هدم بنا و غیر آن . از فتح یفتح است . (منتهی الارب ).