قعب
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(قَ) [ ع. ] (اِ.)<BR>۱- قدح بزرگ.<BR>۲- کاسهای که یک نفر را سیر کند.<br>
فرهنگ فارسی معین
(قَ) [ ع. ] (اِ.) ۱- قدح بزرگ. ۲- کاسهای که یک نفر را سیر کند.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قعب . [ ق َ ] (ع اِ) قدح چوبین . (دهار). کاسه ٔ مغاک بزرگ درشت یا مایل به کوچکی، یا کاسه ای که یک کس را سیر کند. (منتهی الارب ). القدح الضخم الغلیظ الجافی، و قیل الی الصغر، و قیل یروی الرجل . (اقرب الموارد). ج، اَقْعُب، قِعاب، قِعَبة. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ تک سخن و غور آن . (منتهی الارب ): قعب الکلام ؛ غوره . (اقرب الموارد).