واژه جو

قعاع

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

قعاع . [ ق ُ ] (ع ص ) نیک تلخ . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد): ماء قعاع ؛ آب سخت تلخ سطبر. (منتهی الارب ) (مهذب الاسماء). رجوع به قَعّ شود. و گویند قعاع آبی است که شورتر از آن نباشد و شکم شتران را بسوزاند. واحد و جمع در آن یکسان است . (اقرب الموارد).

معنی قعاع | واژه جو