واژه جو

قطع

/vâže/

مترادف و متضاد واژه‌دان

انقطاع، برش، جدایی، فک بریده، جدا، گسسته، گسیخته بریدن، گسستن، گسیختن بریدگی، گسیختگی قطعه اندازه، قالب یقین (متضاد: وصل)

مترادف‌ها و واژه‌های مرتبط

معنی قطع | واژه جو