واژه جو

قطعه زمین

/vâže/

فرهنگ طیفی واژه‌دان

زراعت، ملک اربابی، تیول، زمین، باغ، مزرعه، مرتع، ده، تکه‌زمین، پارچه، حیاط قلمرو، امارت، سرزمین، املاک خالصه، حکمرانی مستملکات، متصرفات، مستعمره، کولونی، سازمان سیاسی نسق‌بندی ارض، زمین، خشکی

معنی قطعه زمین | واژه جو