قضاب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قضاب . [ ق ُض ْ ضا ] (ع اِ) کبودک . گل تلگرافی . پروانش . رجوع به پروانش شود.
قضاب . [ ق َض ْ ضا ] (ع ص ) نیک قطعکننده ٔ امور و توانا بر آن . ◄ شمشیر بران . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). رجوع به قَضّابة شود.
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قضاب . [ ق ُض ْ ضا ] (ع اِ) کبودک . گل تلگرافی . پروانش . رجوع به پروانش شود.
قضاب . [ ق َض ْ ضا ] (ع ص ) نیک قطعکننده ٔ امور و توانا بر آن . ◄ شمشیر بران . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). رجوع به قَضّابة شود.