قصیص
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قصیص . [ ق َ ] (ع اِ) روئیدنگاه موی سینه . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). ◄ آواز. (منتهی الارب ). صوت . (اقرب الموارد). ◄ گیاهی است که با سماروغ روید. (منتهی الارب ). گیاهی است که در ریشه های قارچ روید، و گاه آب آن را برای شستشوی سر به کار برند. گویند: هو عالم بمنبت القصیص، و این مثلی است که برای کسی که به حاجت های خود واقف باشد زنند. (اقرب الموارد). رجوع به قصیصة شود.
قصیص . [ ق َ ] (اِخ ) آبی است در اجاء. (منتهی الارب ) (معجم البلدان ).
قصیص . [ ] (اِخ ) شهری است بر حدود شرقی ِ بن یامین . (کتاب یوشع ١٨:٢١) (قاموس کتاب مقدس ).