واژه جو

قرو کردن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

قرو کردن . [ ق ِ رَ / رُو ک َ دَ ] (مص مرکب ) به مزاح، لباس بیرون خانه پوشیده مهیای رفتن به بیرون شدن (در تداول زنان ): باز کجا قرو کرده ای ؟ عزم رفتن کجا داری که زینت کرده و جامه بدل کرده ای ؟

معنی قرو کردن | واژه جو