واژه جو

قرمی

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

قرمی . [ ق َ رَ ما ] (اِخ ) جائی است در یمامه مر بنی امرءالقیس بن زیدمنات را بدان جهت که ساخته ٔ اوست . (منتهی الارب ).

قرمی . [ ق َ رَ ما ](اِخ ) موضعی است میان مکه و مدینه . (منتهی الارب ).

معنی قرمی | واژه جو