واژه جو

قربان شدن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

قربان شدن . [ ق ُ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) قربانی . به گرد سر کسی گردیدن . به گرد فلان کس رفتن . ◄ بلاچین شدن . بلاگردان شدن . (مجموعه ٔ مترادفات ). قربان گردیدن : بر گرد فسون سازی نیرنگ تو گردم قربان سر آشتی و جنگ تو گردم . ملک قمی (از مجموعه ٔ مترادفات ).

معنی قربان شدن | واژه جو