واژه جو

قرباقی

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

قرباقی . [ ق َ رَ قی ی ] (ص نسبی ) نسبت است به قرباقة. (معجم البلدان ). رجوع به ماده ٔ قبل شود.

قرباقی . [ ق َ رَ ] (اِخ ) عباس، مکنی به ابوالحسن و مشهور به قرباقی . از شاعران بزرگ است . (معجم البلدان ).

معنی قرباقی | واژه جو