واژه جو

قرباغه

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

قرباغه . [ ق ُ غ َ / غ ِ ] (ترکی، اِ) قورباغه . قرباقه . (از آنندراج ). وزغ . ضفدع . غوک . و رجوع به قورباغه شود.

معنی قرباغه | واژه جو