واژه جو

قراویح

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

قراویح . [ ق َ ] (ع ص، اِ) ج ِ قِرْواح .(اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). زمین آفتاب رویه . (آنندراج ). قَراوِح . رجوع به قرواح شود.

معنی قراویح | واژه جو