قراول
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قراول . [ ق َ وُ ] (ترکی، اِ) پیشرو لشکر. (ناظم الاطباء). ◄ فوجی که پیشاپیش رود و از سیاهی و نموداری دشمن خبر دهد. (ناظم الاطباء) (آنندراج ) : در جنگ روبروی رخسار چون فرنگش خطش سیاه هندو خالی سیه قراول . محسن تأثیر (از آنندراج ). ◄ دانه ٔ آهنی که بر لب بندوق باشد، تفنگچی در وقت سر دادن نظر بر آن دارد، و آن را به فارسی مگس گویند. (آنندراج ). کلیم در وصف بندوق گوید : به لب قراول زیباش دلنشین خالی است که دیده بانش از اوچشم برنمیدارد. ◄ کسی که سیاهی ببیند. ◄ دیده بان . ◄ میرشکاری که صید را از دور ببیند. (آنندراج ).
قراول . [ ق َ وُ ] (اِخ ) دهی از دهستان گوکلان بخش مرکزی شهرستان گنبدقابوس واقع در ٤٠٠٠ گزی جنوب کلاله . موقع جغرافیایی آن دشت معتدل مالاریائی است . سکنه ٔ آن ٦٠٥ تن است . آب آن از رودخانه ٔ دوچای و محصول آن برنج، غلات، حبوبات، تریاک، لبنیات، و شغل اهالی زراعت و گله داری و صنایع دستی آنان مختصر بافتن پارچه ٔ ابریشمی و نمدمالی است . راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٣).