قراقر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قراقر. [ ق ُ ق ِ ] (ع ص ) سائق خوش آواز. (منتهی الأرب ). حادی (راننده ٔ شتر) خوش آواز. (از اقرب الموارد).
قراقر. [ ق َ ق ِ ] (اِ صوت ) آواز کردن شکم . (آنندراج ). آوازی که از اندرون شکم شنیده میگردد. (ناظم الاطباء). ◄ شور و غوغا. (ناظم الاطباء). بمجاز مطلق شور و غوغا. (آنندراج ) : بر در دل می نشینم منع دنیا میکنم این قراقر از برای حق تعالی میکنم . میرنجات (از آنندراج ). ج ِ قَرْقَرَة. رجوع به قرقرة شود.
قراقر. [ ق َ ق ِ ] (اِخ ) زمین پستی است که سیل حایل بدان منتهی شود و سیل وادیهای مابین دو کوه در اسد و طی بسوی آن جریان یابد. شعرایی نیز از آن یاد کرده اند. (از معجم البلدان ).