قرافی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قرافی . [ ق َ فی ی ] (ص نسبی ) نسبت است به قرافة. (معجم البلدان ). رجوع به قرافة شود.
قرافی . [ ق َ فی ی ] (اِخ ) ابوالفضل جوهری از محدثان بود. (از معجم البلدان ).
قرافی . [ ق َ فی ی ] (اِخ ) احمدبن ابراهیم بن حکم بن صالح مکنی به ابودجانة قرافی منسوب است به قرافه که دوده ای است از معافر. وی از حرملةبن یحیی وزیر سعید اربلی و جز او حدیث کند و بطوری که ابن یونس گوید به سال ٤٩٩ هَ . ق . وفات کرده است . (از معجم البلدان ).