قراضیة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قراضیة. [ ق ُ ضی ی َ ] (اِخ ) جایی است و از آن در شعر بشربن ابی خازم یاد شده است آنجا که گوید : و حل الحی حی بنی سبیع قراضیة و نحن له اًطار. برخی آن را قراضبه با باء موحده ضبط کرده اند ولی ابن اعرابی آن را انکار کرده و گوید آن با یاءاست و جایی است معروف . (از معجم البلدان ).
قراضیة. [ ق ُ ضی ی َ ] (ع اِ) نوعی حلوا است سخت و لزج که آن را مانند قبیطاء سازند با مغز و بی مغز و با قیچی آن را به اندازه یک گلوله یا بزرگتر می برند. (از بحر الجواهر).