قراص
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قراص . [ ق ِ ] (اِخ ) آبی است در دیار کلاب متعلق به بنی عمروبن کلاب . (از معجم البلدان ).
قراص . [ ق ِ ] (اِ) رستنی باشد که آن را بابونه گویند و به عربی اقحوان خوانند و در کنزاللغات بهمین معنی به ضم اول و تشدید ثانی نوشته شده است . ◄ گل بابونه . (ناظم الاطباء). ◄ گیاهی تر بهاری . (منتهی الارب ) (آنندراج ). گیاهی بهاری . (ناظم الاطباء). ◄ ورس و اسپرک . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). یکی آن قراصة است . (از اقرب الموارد). و رجوع به قراصة شود. ◄ (ص ) احمر قراص ؛ سخت سرخ . (منتهی الارب ) (آنندراج ).
قراص . [ ق ُرْ را ] (ع اِ) بابونه . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). بابونه و هو نور الاقحوان . (بحر الجواهر).