قراری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قراری . [ ق َ ] (اِخ ) مؤلف آتشکده آرد: از شاعران گیلان است و جوانی است مستعد که در خدمت خان احمدخان به رتق و فتق کارهای مردم همت می گماشته بعد از انقلاب حرکت کرده و به قزوین آمده . اسمش مولانانورالدین محمد است . این چند شعر از او انتخاب شد: از آن چون صید ناوک خورده از پیشت گریزانم که شاید شغل صیدم فارغت ازدیگران سازد. * ناورد تاب وداعش دل بی تاب ای کاش که نهان بار سفر بندد و غافل برود. * مردم از نومیدی و شادم که نومید از تو ساخت سختی جان دادنم امیدواران ترا. * مگر از خانه برون بود که شب در کویش هیچ ذوقم به نگاه در و دیوار نبود. * من از جفاش نترسم ولی از آن ترسم که عمر من به جفا کردنش وفا نکند. * از امتداد گردون شادم که میتوان کرد بیگانه وار با او آغاز آشنائی . * ناله ٔ من گر اثری داشتی یار ز حالم خبری داشتی آنکه به من از همه دشمن تر است کاش ز من دوست تری داشتی . (آتشکده ٔ آذر چ دکتر شهیدی ص ١٦٨).
قراری . [ ق َ ری ی ] (ع ص، اِ) درزی . (منتهی الارب ) (آنندراج ). خیاط. (اقرب الموارد). ◄ نای زن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). قصب زن . نایی . (از اقرب الموارد). ◄ مرد شهرباش که از کسی احسان نخواهد. ◄ هر پیشه ور. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد).
قراری . [ ق َ ](اِ) اقراری . ◄ قبولی . (ناظم الاطباء).