قرار زدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قرار زدن . [ ق َ زَدَ ] (مص مرکب ) مقرر داشتن . مقرر کردن : به سوی هند قرار فرار زد شه زنگ چو قوقه ٔ کله شاه چین نمود از دور. بدر چاچی (از آنندراج ).
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قرار زدن . [ ق َ زَدَ ] (مص مرکب ) مقرر داشتن . مقرر کردن : به سوی هند قرار فرار زد شه زنگ چو قوقه ٔ کله شاه چین نمود از دور. بدر چاچی (از آنندراج ).