قرار دادن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قرار دادن . [ ق َ دَ ] (مص مرکب ) برقرار کردن . ◄ ثابت نمودن . ◄ استوار کردن . (ناظم الاطباء) : ساز طرب ها کنون که نیّر اعظم داد به برج حمل قرار مکان را. واله هروی (از آنندراج ). ◄ آرام دادن : نیست آرامم بجز ابروی یار میدهم خود را به شمشیرش قرار. ملامفید بلخی (از آنندراج ). ◄ تمام کردن . (ناظم الاطباء). ◄ عهد و شرط کردن . (ناظم الاطباء). عهد داشتن : فارغم از گله با خویش قراری دارم نیست امید مرا با تو وفا کار مرا. ظهوری (از آنندراج ). ◄ قول دادن . (ناظم الاطباء) : زلفین سیاه تو به دلداری عشاق دادند قراری و ببردند قرارم . حافظ. ◄ ختم عمل کردن . ◄ بطور محکم حکم کردن . (ناظم الاطباء).