قراح
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قراح . [ ق ُ ] (اِخ ) ساحل دریای قطیف . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). قریه ای است در ساحل دریا. (معجم البلدان ).
قراح . [ق َ ] (اِخ ) نام چهار محال در بغداد. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). در بغداد چند محله ٔ معمور و پرجمعیت است که به این نام معروف است و هر یک به نام مردی منسوب میگردد که آن محل به نام وی شناخته شده این محله ها قبلاً بستانهائی بوده اند و سپس ساخته شده و به شهر بغداد پیوسته اند. یکی از آنها قراح ابن رزین است و دیگری قراح ظفر و دیگری قراح القاضی و چهارمی قراح ابی الحشم و هر یک از آنها مانند شهر است و در آنها بازارها و مسجدها و کوچه های چندی است . (معجم البلدان ).
قراح . [ ق َ ] (ع ص، اِ) آب صاف پاکیزه ٔ بی آمیختگی چیزی . (منتهی الارب )(ناظم الاطباء). آبی که چیزی به وی آمیخته نبود. (بحر الجواهر). ◄ آب شیرین سرد بی آمیغ از هرچیزی . ج، اَقْرِحَة. ◄ زمین بی آب و گیاه . ◄ زمینی که مخصوص برای زراعت و نشاندن درخت باشد و بس . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). مزرعه :و اعاد علی سهاماً فی ثلث قرایا بالراذان و قَراحاًببلدةالحظیرة. (معجم الادباء چ مارگلیوث ج ٢ ص ٥٦).