واژه جو

قر شدن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

قر شدن . [ ق ُ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) غر شدن . رجوع به غر و غری شود. ◄ فروشدن بعضی قسمتهای ظرف فلزین به واسطه ٔ تصادم با سنگی یا آجری و غیره .

واژگان فارسی سره واژه‌دان

فرورفته، غرشدن، غرشدن، آماسیده

معنی قر شدن | واژه جو