واژه جو

قثمة

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

قثمة. [ ق ُ م َ ] (ع مص ) پلیدی آلوده شدن . قَثَم . (منتهی الارب ). ◄ خاکسترگون شدن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ (اِمص ) خاکسترگونی . (منتهی الارب ). الغبرة من الالوان . (اقرب الموارد). ◄ پلیدی و پیخال آلودگی . (منتهی الارب ). اللطخ بالجعر. (اقرب الموارد). رجوع به قثم شود.

معنی قثمة | واژه جو