قبله
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(قَ لَ یا لِ) [ ع. قبلة ] (اِ.) نوعی از مهره که بدان مردان را بند کنند و نیز به جهت دفع چشم زخم بر گردن اسب بندند.<br>
فرهنگ فارسی معین
(قَ لَ یا لِ) [ ع. قبله ] (اِ.) نوعی از مهره که بدان مردان را بند کنند و نیز به جهت دفع چشم زخم بر گردن اسب بندند.
(قُ لَ یا لِ) [ ع. قبله ] (اِ.) بوسه.
(قِ لَ یا لِ) [ ع. قبله ] (اِ.) جهتی که هنگام نماز خواندن به آن رو میکنند.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قبلة. [ ق ِ ل َ ] (ع اِ) جهتی که روی بدان آورند در نماز. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) : بدبخت اگر مسجد آدینه بسازد یا سقف فروریزدو یا قبله کج آید. ◄ (اِخ ) کعبه ٔ شریف . (منتهی الارب ). ◄ (ع اِ) هر مکان مقدسی که در هنگام پرستش یزدان بدان روی آورند. (ناظم الاطباء) : چنین که میگذری کافر و مسلمان را نظر به تست که هم قبله ای و هم صنمی . ◄ معبد. عبادتگاه . مسجد. سجده گاه . ◄ طریقه . روش . رسم . آئین . (ناظم الاطباء). ◄ جهت . ◄ هرچه پیش روی گیرند آن را. گویند: ما له فی هذا الامر قبلة و لا دِبْرَة؛ یعنی وجهی نیست او را. ◄ روبرو. گویند: اجعلوا بیوتکم قبلةً؛ ای متقابله . (منتهی الارب ).
قبلة. [ ق َ ل َ ] (ع اِ) نوعی از مهره که بدان مردان را بند کنند و نیز بر گردن اسب بندند بجهت چشم زخم و افسون . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
قبلة. [ ق َ ب َ ل َ ] (اِخ ) شهری است نزدیک دربند. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (معجم البلدان ).
مترادف و متضاد واژهدان
کعبه پرستشگاه، عبادتگاه، معبد پیشوا، مهتر جهت، سمت، سو روبرو، مقابل جنوب روش، طریقه
واژگان فارسی سره واژهدان
نمازسوی، پرستش سو