قبض
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(قَ) [ ع. ]<BR>۱- (مص م.) گرفتن، به دست گرفتن.<BR>۲- مردن.<BR>۳- رسید، نوشتهای که به موجب آن نویسنده تحویل پول یا چیزی را اعلام میدارد (فارسی).<BR>۳- گرفتگی خاطر سالک و عارف.<BR>۴- تصرف کردن، تملک کردن.<BR>۵- (اِمص.) تعدی، زبردستی.<BR>۶- گرفتگی، اندوه.<br>
فرهنگ فارسی معین
(قَ) [ ع. ] ۱- (مص م.) گرفتن، به دست گرفتن. ۲- مردن. ۳- رسید، نوشتهای که به موجب آن نویسنده تحویل پول یا چیزی را اعلام میدارد (فارسی). ۳- گرفتگی خاطر سالک و عارف. ۴- تصرف کردن، تملک کردن. ۵- (اِمص.) تعدی، زبردستی. ۶- گرفتگی، اندوه.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قبض . [ ق َ ] (ع مص ) به پنجه گرفتن : قبضه قبضاً؛ به پنجه گرفت آن را. قبض علیه بیده ؛ بدست گرفت او را و بند کرد. (منتهی الارب ). ◄ دست کشیدن و بازایستادن از گرفتن . (منتهی الارب ). و این در صورتی است که به واسطه ٔ عن معمول گیرد، گویند قبض یده عن الشی ٔ؛ دست کشید و بازایستاد از گرفتن آن چیز. (ناظم الاطباء). ترنجیده کردن . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). ◄ مردن . گویند: قُبِض َ فلان ؛ بمرد. ◄ بشتاب پریدن و رفتن مرغ و جز آن . (منتهی الارب ). و از این معنی است قول خدای تعالی : او لم یروا الی الطیرفوقهم صافات و یقبضن . (از منتهی الارب ). ◄ (اِمص ) ملک : صار الشی ٔ فی قبضک ؛ ای فی ملکک . (منتهی الارب ). تصرف . تملک . ◄ گرفتاری . (ناظم الاطباء) : در این مدت در قبض و اندوه بودم . (انیس الطالبین ص ١١٧). ◄ بندکردگی . (ناظم الاطباء). گرفتگی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). مقابل بسط و اطلاق : چونکه قبضی آیدت ای راهرو آن صلاح تست آیس دل مشو. مولوی . ◄ زمختی و انقباض . ◄ کوتاهی . ◄ تعدی و زبردستی . ◄ (اِ) رسید. ترده ٔ رسید. سند رسید. (ناظم الاطباء). نوشته برای مالی . سند که دریافت مالی را حکایت کند. ج، قبوض .
قبض . [ ق َ ب َ ] (ع اِ) این فَعَل به معنی مفعول است یعنی به پنجه گرفته . (منتهی الارب ). گویند: دخل مال فلان فی القَبَض ؛ ای فیما قُبِض من اموال الناس . (منتهی الارب ).
قبض . [ ق َ ] (ع اِمص ) در اصطلاح عروض زحاف و آن انداختن حرف پنجم ساکن است چنانکه در بحر هزج یای مفاعیلن را بیندازند و مفاعلن گویند و در بحر تقارب از فعولن نون را بیندازند و فعول گویند. (ناظم الاطباء).
مترادف و متضاد واژهدان
رسید انقباض، فشردگی، یبوست اخذ، گرفتگی، گرفتن، گیرش تصرف، تملک اندوه، ملالت (متضاد: بسط، رسید، گشایش)
فرهنگ طیفی واژهدان
تمبر، فیش، اتیکت، رسید، تهچک، تهسوش، بلیت (بلیط)، بهانما، کوپن، بهامهر، ژتون کلیشه، برچسب مهر، خاتم، نشان عنوان، سرفصل، تیتر کارت ویزیت، تعیین هویت مهر، صحه، امضا، ضربدر، اثر انگشت، پیشینه مفاصا، صورت وضعیت، دخل
واژگان فارسی سره واژهدان
رسید، دریافت نامه، پرداخت نامه، برگه فروش، برگ