واژه جو

قبرونیا

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

قبرونیا. [ ق َ ] (اِخ ) جائی است . مؤلف معجم البلدان گوید: گمان میکنم از نواحی جبل است . ابن ابی ثیاب در روز مهرگان طلیعه ٔ قصیده ای را برایم خواند که نام قبرونیا در آن آمده است : أقبرونیا طلت نداک ید الطل و حیا الحیا المشکور تالک من تل و از ابتداء به ذکر قبر تطیر زد و نسبت به آن روز و آن شعر مکدر و بدبین گردید. (معجم البلدان ).

معنی قبرونیا | واژه جو