واژه جو

قاچاق کردن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

قاچاق کردن . [ ک َ دَ ] (مص مرکب ) از قاچاق ترکی + کردن فارسی . گریزاندن از گمرک . ادا نکردن باج . مال التجاره را به نهانی از عشار یا از راهی غیرمسلوک بردن تا ادای باج و گمرک آن نکنند. بهرجه .

معنی قاچاق کردن | واژه جو