واژه جو

قاق

/vâže/

فرهنگ فارسی معین

(اِ.) برکه بزرگ.

[ تر. ] ۱- (اِ.) گوشت خشک کرده که آن را بریان کرده خورند، قدید. ۲- میوه خشک که هسته آن را درآورده بخشکانند. ۳- (ص.) خشک. ۴- اسبی که در مسابقه عقب می‌ماند.

مترادف‌ها و واژه‌های مرتبط

معنی قاق | واژه جو