واژه جو

قاضی گری

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

قاضی گری . [ گ َ ] (حامص مرکب ) شغل قضا : گفت ... ای ابوالقاسم یاد دار قوّادی به از قاضی گری است . (تاریخ بیهقی ).

معنی قاضی گری | واژه جو