واژه جو

قاضی عدیمی

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

قاضی عدیمی . [ ع َ ] (اِخ ) محمدبن هبةاﷲبن احمدبن یحیی بن زهیر، مکنی به ابوغانم . از خاندان بنی العدیم . فقیهی است فاضل، عابد، عفیف، زاهد. وی پس از فوت پدر به قضاوت و خطابت و امامت حلب و نواحی آن منصوب گردید و به عمارت مسجد حلب پرداخت و پس از سال ٥١٨ هَ . ق . که حلب در محاصره ٔ فرنگیها بود، وفات یافت . (معجم الادباء چ مصر ج ١٦ ص ٥ و ٣٠) (ریحانة الادب ج ٦ ص ٨٢).

معنی قاضی عدیمی | واژه جو