قازقان
/vâže/
لغتنامه دهخدا
[ تر. ] (اِ.) = قازغان. قزقان. قزغان. خاژغان. غزغن. قازگان: دیگ بزرگ که در آن چیزی طبخ کنند، پاتیل.<br>
فرهنگ فارسی معین
[ تر. ] (اِ.) = قازغان. قزقان. قزغان. خاژغان. غزغن. قازگان: دیگ بزرگ که در آن چیزی طبخ کنند، پاتیل.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قازقان . (ترکی، اِ) دیگ بزرگ و این ظاهراً ترکی است و بجای قاف دوم به کاف نیزآمده و خاژغان به خاء معجمه و زای فارسی نیز مستعمل . (آنندراج ). رجوع به قازغان و غازغان و غزغن شود.
قازقان . (اِخ ) دهی است از دهستان پائین ولایت بخش فریمان شهرستان مشهد. در٢٢هزارگزی شمال خاوری فریمان و ٢٢هزارگزی شمال شوسه ٔ عمومی مشهد به سرخس و در جلگه واقع هوای آن معتدل است، ٩٦٤ تن سکنه دارد. آب آن از قنات و محصول آن بنشن و غلات و چغندر و تریاک و شغل اهالی زراعت است، راه اتومبیل رو دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٩).