قادم
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(دِ) [ ع. ] (اِفا.)<BR>۱- آینده.<BR>۲- مسافری که از سفر بازآید.<BR>۳- پیشرو. (?(قاذورات [ ع. ] (اِ.) جِ قاذوره. پلیدیها، نجاستها.<br>
فرهنگ فارسی معین
(دِ) [ ع. ] (اِفا.) ۱- آینده. ۲- مسافری که از سفر بازآید. ۳- پیشرو. (?(قاذورات [ ع. ] (اِ.) جِ قاذوره. پلیدیها، نجاستها.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قادم . [ دِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از قدوم . از سفر بازآینده . ج، قُدُم، قُدّام . (منتهی الارب ) (آنندراج ).
قادم .[ دِ ] (اِخ ) کوهکی است نزدیک برقانیه و حفیر خالد نزدیک آن است و گفته اند وادی است . (معجم البلدان ).