قاب
/vâže/
لغتنامه دهخدا
[ تر. ] (اِ.)<BR>۱- بشقاب بزرگ و کم و بیش گود.<BR>۲- جلد یا غلاف برخی چیزها، مانند: عینک، ساعت.<BR>۳- جسم سخت از چوب یا غیر چوب بر گرد عکس، آینه و... که نگه - دارندة آن باشد، چارچوب.<br>
فرهنگ فارسی معین
[ ع. ] (اِ.) ۱- اندازه، مقدار. ۲- مابین قبضه کمان و گوشه آن.
[ تر. ] (اِ.) ۱- بشقاب بزرگ و کم و بیش گود. ۲- جلد یا غلاف برخی چیزها، مانند: عینک، ساعت. ۳- جسم سخت از چوب یا غیر چوب بر گرد عکس، آینه و... که نگه - دارنده آن باشد، چارچوب.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قاب . (اِخ ) قریه ای است در خاک مصر در طرف چپ رود نیل به فاصله ٔ بیست ونه هزارگزی جنوب شرقی «اسنه » و در نزدیکی خرابه های شهر قدیمی که به زبان قبطی «نخب » و به زبان یونانی «التیه » نامیده میشود قرار دارد. دارای آثار عتیقه و بعضی قبور قدیمه حاوی سردابه هائی است . (از قاموس الاعلام ترکی ).
قاب . [ قاب ب ] (ع اِ) سیم (سوّم ) سال . (مهذب الاسماء). دو سال بعداز سال جاری . ◄ سال آینده . (آنندراج ).
قاب . (اِخ ) واحه ای است واقع در میان صحرا در نوبه ٔ آفریقا در جانب غربی «دنقله » و در چهل وپنج هزارگزی ساحل نیل، طول آن از شمال به جنوب یکصدوهفتادهزارگز است و چون ارتفاع سطح آن کمتر از نیل است با احداث جداولی از نیل آن را معمور و مسکون ساخته اند. عمران و آبادی آن سابقاً بیش از این بوده است . در دویست وچهل هزارگزی مغرب آن واحه های دیگری به نام قاب الکبیر قرار دارد. (از قاموس الاعلام ترکی ).
مترادف و متضاد واژهدان
چارچوب، چهارچوب، کادر دوری، سینی، طبق قاپ، کعب جلد، غلاف، محفظه اندازه، مقدار
فرهنگ طیفی واژهدان
چارچوب، کالبد، سجاف
واژگان فارسی سره واژهدان
دورک، چهارچوب، چارچوب، چاربر