واژه جو

قاآنی | قطعات | شماره ۱۲۲

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

درین کتاب پریشان نگر به خاطر جمع مگو چو کار جهان درهمست و آشفته هزار گنج نصیحت درون هر حرفش چون روح در دل و دانش به مغز بنهفته ولی خبر نه ازین بوالفضول نادان را ازین که بر سر هر گنج اژدها خفته

معنی قاآنی | قطعات | شماره ۱۲۲ | واژه جو