واژه جو

فیروزرایی

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

فیروزرایی . (حامص مرکب ) تسلط. چیرگی . دیگران را به اطاعت داشتن : به فیروزرایی شه نیکبخت به تخت رونده برآمد ز تخت . نظامی . رجوع به فیروزرای شود.

معنی فیروزرایی | واژه جو