واژه جو

فنا گردیدن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

فنا گردیدن . [ ف َ گ َ دی دَ ] (مص مرکب ) نابود شدن . فنا شدن . مقابل فنا کردن : اما سخن درست این باشد کز ذات و صفات خود فنا گردد. عطار. چون قلم از باد بد دفتر ز آب هرچه بنویسی فنا گردد شتاب . مولوی .

معنی فنا گردیدن | واژه جو