واژه جو

فشغ

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

فشغ. [ ف َ ] (ع مص ) برآمدن از بالای چیزی چندانکه پوشد و فروگیرد. ◄ به زیر تازیانه آوردن کسی را. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). به تازیانه زدن . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ (اِ) چیزی که به مجاور خود پیچد بحدی که او را بپوشاند و فاشرا و امثال آن را از این جهت فشاغ نامند و فشغ از جنس فاشراست و نباتش شبیه عنب الثعلب است . (تحفه ٔ حکیم مؤمن ). رجوع به فشاغ شود.

معنی فشغ | واژه جو