فزرت
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(فِ زِ) (اِ.) (عا.) زِرْت ؛ رمق، توانایی. ؛~ کسی قمصور شدن سخت عاجز و ناتوان شدن، از پا درآمدن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(فِ زِ) (اِ.) (عا.) زِرْت ؛ رمق، توانایی. ؛~ کسی قمصور شدن سخت عاجز و ناتوان شدن، از پا درآمدن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فزرت . [ ف ِ زِ ] (اِ) رمق و توانایی : فزرتش قمصور شد؛ بکلی منکوب و مغلوب شد. (از فرهنگ فارسی معین ). رجوع به فزرتی شود.