فزایش
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(فَ یِ) (اِمص.) افزایش.<br>
فرهنگ فارسی معین
(فَ یِ) (اِمص.) افزایش.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فزایش . [ ف َ ی ِ ] (اِمص ) مقابل کاهش . افزایش . افزودن . (یادداشت بخط مؤلف ) : گرت رای به آزمایش بود همه روزت اندر فزایش بود. فردوسی . - فزایش رسیدن ؛ زیاد شدن . افزایش یافتن . فزونی یافتن . - ◄ زیاد نمودن . بیشتر بنظر رسیدن .بهتر جلوه کردن : همه چیز را کآزمایش رسد چو دیده پسندد فزایش رسد. نظامی . - فزایش کردن ؛ افزودن . افزاییدن : به دانش ورا آزمایش کنید همه نیکویی در فزایش کنید. فردوسی . شما هم به یزدان نیایش کنید همه نیکویی در فزایش کنید. فردوسی . ◄ نشو. بالش . زهش . (یادداشت بخط مؤلف ). - فزایش گرفتن ؛ بالیدن .رشد کردن . نمو کردن . بالا رفتن : ستایش گرفتند بر رهنمای فزایش گرفت از گیا چارپای . فردوسی . رجوع به افزایش شود.