واژه جو

فریژ کردن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

فریژ کردن . [ ف َ ک َ دَ] (مص مرکب ) ستردن پشم و موی و مانند آن . (آنندراج ). فریز کردن . رجوع به فریز، فریژ و فریز کردن شود.

معنی فریژ کردن | واژه جو