فریبکار
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(فَ) (ص فا.) مکار، غدار.<br>
فرهنگ فارسی معین
(فَ) (ص فا.) مکار، غدار.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فریبکار. [ ف ِ / ف َ ] (ص مرکب )مکار. غدار. فریب ساز. (از ناظم الاطباء). فریبنده .
فرهنگ طیفی واژهدان
محیل، حیلهگر، آبزیرکاه، دغل، شیاد، نادرست، زیرک همهفن-حریف، بازیگر مکار، حقهباز، مردمفریب، مردمرنگکن، مکاره، پرفریب، خائن چموش، ناتو، ناراست، بامبولباز، بخوبر، ناروزن، الخناس، الپر هنرپیشه، آفت [صورت اسمی:] فریبکار، دروغگو، متقلب
اغواگر، رند، دغل، دغلباز، دروغگو رفیق نیمه راه، عضوحزب باد، نامرد توطئهگر، توطئه متقلب، مقلد مردمرنگکن، مردمفریب آکتور [صورت صفتی:] ناقلا، زیرک
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی