واژه جو

فروهنده

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

فروهنده . [ ف ُ هَِ دَ / دِ ] (ص )خوبروی و نیکوسیرت و باادب . (برهان ). رجوع به فروهیده شود. ◄ (اِ) فرشته . ملک . (برهان ). برساخته ٔ فرقه ٔ آذرکیوان است . (حاشیه ٔ برهان چ معین ).

فرهنگ نام‌های فارسی

نام زنانه

معنی فروهنده | واژه جو