واژه جو

فرهومند

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

فرهومند. [ ف َ م َ ] (ص مرکب ) فرمند. (حاشیه ٔ برهان چ معین ). مرد نورانی پاکیزه ٔ روزگار باشد. (برهان ). فرهمند. رجوع به فره و فر شود.

فرهنگ نام‌های فارسی

نام مردانه

مترادف‌ها و واژه‌های مرتبط

معنی فرهومند | واژه جو