فرموش کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فرموش کردن . [ ف َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) از یاد بردن . مقابل فرموش شدن : هر دو فرموش کن که مرد کریم هم خطا هم عطا کند فرموش . خاقانی . چون کند آیت وفا فرموش کآخر «أوفوا بعهدی » از سُوَر است . خاقانی . که چندان خفت خواهی در دل خاک که فرموشت کند دوران افلاک . نظامی . گر سگی خود بود مرقعپوش سگدلی را کجا کند فرموش . نظامی . پذرفته که پیشت آورم نوش پذرفته ٔ خویش کرده فرموش . نظامی . رجوع به فراموش کردن شود.